تبليغاتX
خانم معلم

خانم معلم
ازهرگوشه ای خوشه ای 

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست
یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاک زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام .... نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد
یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم
یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت 
یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم
یادم باشد زمان بهترین استاد است
یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم
یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود
یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود
یادم باشد قلب کسی را نشکنم
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم
یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست
یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند
یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات
 
[ ] [ ] [ بیات ] [ ]

 

همواره در میان زبان‌ها، داد و ستد وجود داشته است و واژه‌ها از زبانی به زبان دیگر در رفت و آمد بوده‌اند. زبان فارسی نیز به عنوان زبانی که در ایران از دیرباز تا به امروز رواج داشته از چنین قاعده‌ای به دور نبوده است و بلکه داد و ستدهای فراوانی نیز در خود دیده است که البته بحث دربارهٔ دلیل آن، خود نیازمند گفتاری دگر است.در اینجا، کوشش نگارنده این بوده است که واژگان فارسی را که به زبان‌های دیگر وارد شده‌اند، گردآوری کند و از میان زبان‌های وام‌گیرنده، آنهایی را برگزیده است که شناخت کمتری از ایشان در دست است. سخن کوتاه می‌کنیم و به نام بردن از شماری واژگان فارسی در زبان‌های سوئدی، اویغوری چین و بوسنیایی می‌پردازیم.

واژه‌های فارسی در زبان سوئدی

Albino: زال، زال تن

این واژه در انگلیسی و سوئدی برابر با «زال» در پارسی است و از ماده albus لاتینی که به معنی «سپید» بوده، گرفته شده است که ریشهٔ اصلی آن در زبان‌های باستانی ایران «اَربو arbo» بوده که همین معنی «سپید» را داشته و با تبدیل «ل» به «ر»، به زبان لاتین راه یافته است و از آنجا به دیگر زبان‌های اروپایی. واژهٔ زال، نیز از واژهٔ اوستایی «زَر» می‌آید و نمونهٔ دیگری از تبدیل «ل» به «ر» را نشان می‌دهد.

Ambra: عنبر، شاه بوی

این واژه فارسی در زبان فرانسوی ambre و در انگلیسی amber خوانده می‌شود.

Baby: کودک، ببه

اصل این واژه در فارسی، «باوه» است که به معنی کودک بوده و در گویش استان مرکزی، آن را «ببه» گویند و در انگلیسی به همین صورت سوئدی موجود است.


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ بیات ] [ ]

درگذشت همکار عزیزمان خانم حسنی ( دبیر زبان انگلیسی)چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور می‌نشیند، ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چاره‌ای جز تسلیم و رضا نیست.این ماتم جانگداز را به، همکاران و خانواده محترم شان صمیمانه تسلیت عرض نموده و برای آنان صبر و اجر و برای آن عزیز سفرکرده علو درجات طلب می‌کنیم.

[ ] [ ] [ بیات ] [ ]
سال های سال بود كه دو برادر در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود با هم زندگی میکردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و كار به جایی رسید كه از هم جدا شدند.
از دست بر قضا یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت: من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟
برادر بزرگ تر جواب داد : بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده است .سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت: من برای خرید به شهر می روم، آیا وسیله ای نیاز داری تا برایت بخرم؟نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: نه، چیزی لازم ندارم !
هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟
در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است.
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر،از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.نجار گفت: دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم...


[ ] [ ] [ بیات ] [ ]

در چشم باد, لاله گل  پرپرش خوش است
خورشید, روز واقعه خاکسترش خوش است

از باغ‌ها شنیده‌ام این را که عطر یاس
گاهی نه پشت پنجره, لای درَش
خوش است

دریا همیشه حاصل امواج کوچک است
یعنی علی به بودن با اصغرش
خوش است

در راه عشق دل نه فقط سر سپرده‌ باش!
حتی حسین پیش خدا بی‌سرش
خوش است

جایی که ماه همسفر آب می‌شود
دل‌ها به آب نه که به آب‌آورش خوش است

جایی که پیش‌مرگ پدر می‌شود پسر
اولاد هم نبیره‌ی پیغمبرش
خوش است

عالم شبیه آن لب و دندان ندیده‌است
لبخند هم میانه‌ی تشت زرَش
خوش است!

این خون سرخ اوست که تاریخ زنده‌ است
این شاهنامه نیست ولی آخرش
خوش است:

اندوه سال‌های پسر را گریستن
سر بر سپید پیرهن مادرش
خوش است

از ماه‌های سال, محرّم که محشر است!
از «روز»های سال ولی «محشر»ش
خوش است

[ ] [ ] [ بیات ] [ ]
                                    آشی برایت بپزم که یک وجب روغن رویش باشد

کنایه است از این که برایت نقشه شومی کشیده‌ام و حالت را می‌گیرم. 

در کتاب (سه سال در دربار ایران) نوشته دکتر فووریه٬ پزشک مخصوص ناصرالدین شاه، مطلبی نوشته شده که پاسخ این مسئله یا این ضرب المثل رایج بین ماست. او نوشته:ناصرالدین شاه سالی یک بار (آنهم روز اربعین) آش نذری می‌پخت و خودش در مراسم پختن آش حضور می‌یافت تا ثواب ببرد.

در حیاط قصر ملوکانه اغلب رجال مملکت جمع می‌شدند و برای تهیه آش شله قلمکار هر یک کاری انجام می‌دادند. بعضی سبزی پاک می‌کردند. بعضی نخود و لوبیا خیس می‌کردند. عده‌ای دیگ‌های بزرگ را روی اجاق می‌گذاشتند و خلاصه هر کس برای تملق و تقرب پیش ناصر الدین شاه مشغول کاری بود. خود اعلیحضرت هم بالای ایوان می‌نشست و قلیان می‌کشید و از آن بالا نظاره‌گر کارها بود.


سر آشپزباشی ناصرالدین شاه،مثل یک فرمانده نظامی امر و نهی می کرد.

بدستور آشپزباشی در پایان کار به در خانه هر یک از رجال کاسه آشی فرستاده می شد و او می‌بایست کاسه ی آن را از اشرفی پر کند و به دربار پس بفرستد.کسانی را که می‌خواستند خیلی تحویل بگیرند روی آش آنها روغن بیشتری می‌ریختند.

پر واضح است آن که کاسه کوچکی از دربار برایش فرستاده می شد کمتر ضرر می‌کرد و آنکه مثلا یک قدح بزرگ آش (که یک وجب هم روغن رویش ریخته شده) دریافت می‎کرد حسابی بدبخت می شد.

به همین دلیل در طول سال اگر آشپزباشی مثلا با یکی از اعیان و یا وزرا دعوایش می شد٬ آشپزباشی به او می‌گفت: بسیار خوب! بهت حالی می‌کنم دنیا دست کیه! آشی برات بپزم که یک وجب روغن رویش باشد.

[ ] [ ] [ بیات ] [ ]

عيد کمال دين.سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصايت و ولايت امير المومنين عليه السلام بر شيعيان وپيروان ولايت خجسته باد.

[ ] [ ] [ بیات ] [ ]

اوصاف پيامبر اعظم(ص) در شعر فارسي   

پيامبر گرامي اسلام، حضرت محمد بن عبدالله (ص) در محيطي چشم به جهان گشودند که مهمترين رسانه در فرهنگ آن محيط ،شعر و شاعري بود. شعرو شاعري در محيط عربستان و در آن عصر يکي از مهمترين زمينه هاي تبليغات بوده است .آويختن معلقات سبع بر ديوارکعبه را همه شنيده ايد و به اهميت آن واقفيد. لذا مردم جاهلي که گوششان با شعر عادت کرده بود سخنان وحي را شعر قلمداد مي کردند و خداوند متعال در جواب آنها مي فرمود «و ما علمناه الشعر و ما ينبغي له» يعني ما او را شعر نياموختيم و آن سزاوار او نيست .

اندک اندک دين اسلام رواج يافت و شاعران متعدد و مسلمان نيز در محيط اسلامي پرورش يافتند و شعر ايشان مورد تائيد پيامبر اسلام (ص) قرار گرفت و مدح پيامبر(ص)و دين اسلام موضوع اصلي شعر شاعران مسلمان در دهه هاي اوليه رواج دين اسلام شد.ايرانيان نيز با پذيرش اسلام خدمت شاياني به اين بعد مهم تبليغي کردند. در پهنه ادب فارسي كمتر شاعري را مي توان سراغ گرفت که در شعر خويش ، پيامبر اکرم (ص) را نستوده باشد.بسياري از شاعران فارسي گوي در منظومه هاي خويش معراج پيامبر اکرم (ص) را به صورت زيبايي توصيف کرده اند برخي از زيباترين اوصاف پيامبر مکرم اسلام (ص) را که برگرفته از آيات و روايات و وقايع تاريخي است ، بر مي شماريم :

امي گويا :کنايه از حضرت محمد (ص) و اشاره به آيه 158 سوره اعراف دارد که: «فامنو ا باالله و رسوله النبي الامي الذي يومن بالله و کلماته...» «به خداوند و پيامبر درس نا خوانده اي که به خداوند و کلمات او ايمان آورده ، ايمان آوريد» برخي نيز امي را منسوب به ام القراي يعني مکه داشته اند .

امي گويا به زبان فصيح          

 از الف آدم و ميم مسيح 

 نظامي (مخزن الاسرار -ص13) يعني پيامبر (ص) درس ناخوانده گوياي است که با زبان فصيح از الف آدم تا ميم مسيح را مي داند . پيامبر (ص) خود در حديث معراج فرمودند.(خداوند قطره اي در دهان من چکاند که به آن دانش اولين و آخرين را دانستم ).

خواجه بعث و نشر : يعني سرور مردم در روز رستاخيز . سعدي(بوستان ،4) گفته است :

 شفيع الوري خواجه بعث و نشر      

امام الهدي صدر ايوان حشر

 اين بيت يادآور حديث نبوي است :«انا سيد ولد آدم يوم القيامه و لا فخرء و بيدي لواء الحمد و لا فخر و ماَمن نبي يومئذ ، آدم فمن سواء الا تحت لوائي و انا اول شافع و اول مشفع و لا فخر ».(جامع الصغير ج 1/90) يعني من بي آنکه تفاخر کنم ،در روز قيامت سرور فرزندان آدمم و درفش سپاسگزاري در دست من است و در آن روز پيغمبري نيست ، از آدم گرفته تا ديگران ، که زير سايه درفش من نباشد . من نخستين شفاعتگر و نخستين کسي هستم که شفاعتش مورد قبول واقع مي شود.

خواجه لولاک: مولوي در مثنوي (دفتر دوم ، 971تا974)گفته است:

ميوه ها در فکر دل اول بود  

 در عمل ظاهر  به آخر مي شود 

چون عمل کردي،شجر بنشاندي   

 اندر آخر حرف اول خواندي     

گرچه شاخ و برگ و بيخش اول است   

آن همه از بهر ميوه مرسل است   

پس سري که مغز آن افلاک بود    

اندر آخر خواجه لولاک بود  

يعني رازي که مغز و زبده افلاک بود و ابتدا در فکر باغبان وجود پديد آمد(تعبير با مسامحه است) سرانجام آن راز نهان،وجود حضرت پيامبراکرم(ص)بود که حديث لولاک به آن سرور خطاب مي کند که «لولاک لما خلقت الافلاک» اي پيامبر اگر تو نبودي افلاک را خلق نمي کردم.

رحمه للعالمين: که اشاره به آيه(و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين -ما تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستاديم )

از رحمه للعالمين اقبال درويشان بين    

چون در منور خرقه ها گل معطر شالها   

جامه خواب بر حدث را يک فضول    

قاصد آورد در پيش رسول  

که چنين کرده است مهمانت ببين     

خنده اي زد رحمه للعالمين   (مثنوي دفتر پنجم ، بين 107و108)

سيد اولين رسل: خواجوي کرماني(ديوان،ص1) پيامبر را چنين وصف کرده است: 

سيد اولين رسل مرسل آخرين زمان  

صاحب هفتمين قران خواجه هشتمين سرا

ساقي عرب: عطار نيشابوري:  

همچو عطار اين شراب صاف عشق   

 نوش کن از دست ساقي عرب

سيد البشر:خاقاني(ديوان ،ص5)   

يا سيد البشر زده خورشيد بر نگين         

 يا احسن الصور زده ناهيد بر نوا  

او نايب سيد البشر شد  

 سيد به مغاک غار در شد

شه معراجي:مولوي:  

آمد شه معراجي شب دوست زمحتاجي  

 گردون به نثار او با دامن زر آمد

-مرحوم سيدکريم اميري فيروزکوهي(ديوان،ج1ص409)

آنکه آواز نبي از در بطحا شنويد

ذکر حق را ز در افتادن بتها شنويد

نور اسلام بر آمد ز کران تا نگريد

بانگ توحيد در آمد به جهان تا شنويد

بس شنيديد سخنها زخدا بي خبران

اينک آييد و سخنهاي خدا را شنويد

آنچه گفتند زياسين و زطاها به خبر

گوش داريد و ز ياسين و ز طاها شنويد

منبع:http://adabiyatkomijan.blogfa.com/post-19.aspx 

[ ] [ ] [ بیات ] [ ]

... یک ماه از سال گذشته وهنوز یک درس ( ادبیات ۱قافیه و عروض)از چهارم انسانی یا به قولی (پیش دانشگاهی) تدریس نشده یعنی هفته ی پیش به دست بچه ها رسیده و هنوز تکلیف این درس  مشخص نشده. یکبار میگن سالی واحدی وبار دیگه ترمی واحدی.بالاخره کدومشون؟ آخه کتابی با این حجم کی باید تدریس بشه که میگن فعلا دست نگاه دارید ببینیم از جایی بخشنامه می یاد. یعنی چی!؟ مگه قراره بخشنامه از کجا بیاد.چه می دونم والا شاید هم برا این درس از سوپرمارکت ها خبری برسه. مگر نه اینکه این کتاب مثل همه ی کتاب های دیگرنوشته ی مولفان آموزش و پرورش است ؟ تازه یه عده میگن چه اشکال داره شما هردوی ادبیات ها رو تدریس کنید بعدش خدا بزرگه بالاخره یه اتفاقی می افته یعنی هفته ای سه ساعت چطور میشه با کلاس های ۳۵ نفره دو کتاب را تدریس کرد اونم با این دانش آموزان نابغه ای که داریم.دانش آموز پیش دانشگاهی هنوز نمی دونه هجا چیه.چه برسه به قواعدهای قافیه و تقطیع هجایی.

 

[ ] [ ] [ بیات ] [ ]


۱ـ پیدایش هنر پزشكی در دوران پادشاهی جمشید
فردوسی در شرح پادشاهی جمشید به كاربرد عطرها و فرآورده های گیاهی به عنوان دارو و پیدایش صنعت طب چنین اشاره می كند:

دگر بوهای خوش آورد باز --- كه دارند مردم به بویش نیاز

چو بان و چو كافور و چون مشك ناب --- چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب

پزشكی و درمان هر دردمند --- در تندرستی و راه گزند

كه « در تندرستی » با علم بهداشت و « راه گزند » با علم آسیب شناسی امروز قابل تطبیق است.

۲ـ سیمرغ نماد پزشك و حكیم چاره ساز
واژه ی سیمرغ مركب از «سئنه = saena» نام موبد پزشك وجراح معروف و «مرو = morve» به معنی مرغ در اوستا میباشد. این مرغ افسانهای در شاهنامه نماد پزشك و حكیمیست كه مشكلات عدیده ای ازجمله معضلات پزشكی را برطرف و موجب آرامش میشود. بهعنوان مثال زال نوزاد را كه از سوی پدرش سام طرد شده است، در كوه پرورش میدهد و سالها بعد وقتی همین زال از زایمان طبیعی همسرش رودابه در موقع به دنیا آوردن رستم ناامید و مضطرب است، سیمرغ با دادن مژده ی نوزاد سالم و نیرومند به او، ابرهای تیرهی غم را از خاطر او برطرف میكند:

چنین گفت سیمرغ كاین غم چراست --- به چشم هژبر اندرون غم چراست

ازین سرو سیمینبر ماهروی --- یكی شیر آید ترا نام جوی

3ـ عمل رستمی یا رستمزاد (سزارین Caesarean)
مهمترین و مشهورترین اشاره ی پزشكی شاهنامه، شرح تولد رستم از رودابه است كه به علت درشت بودن جثه ی نوزاد به دستور سیمرغ، موبد پزشكی او را با شكافتن پهلوی رودابه به دنیا میآورد.

فردوسی بیش از پنجاه بیت به تشریح جزییات تولد رستم اختصاص داده كه شرح آن خود مقاله ای جداگانه میطلبد و دراینجا فقط به سه بیت آن بسنده میشود، در بیت دوم به تابیدن سر بچه كه در اصطلاح پزشكی امروز مانور «ورسیون = version» نامیده میشود، به خوبی اشاره شده است:

بیاورد یكی خنجر آبگون --- یكی مرد بینا دل پرفسون

شكافید بی رنج پهلوی ماه --- بتابید مر بچه را سر ز را

چنان بیگزندش برون آورید --- كه كس در جهان این شگفتی ندید

4ـ سیمرغ در نقش جراح
درجنگ رستم و اسفندیار، با توجه به زخمی شدن شدید رستم و رخش، خود سیمرغ شخصاً به معاینه ی زخمها پرداخته و با تخلیه خون زخمهای عمیق و با بیرون كشیدن پیكانها، زخمهای رستم و رخش را پانسمان میكند:

نگه كرد مرغ اندر آن خستگی --- بدید اندرو راه پیوستگی

ازو چار پیكان به بیرون كشید --- به منقار ازآن خستگی خون كشید

بر آن خستگیها بمالید پر --- هم اندر زمان گشت با زیب و فر

در همین نبرد است كه سیمرغ با پی بردن به نقطه ی ضعف و آسیب پذیر اسفندیار رویین تن و راهنمایی رستم، جنگ با پیروزی رستم پایان میپذیرد.

5ـ فن هوشبری و به هوش آوری
فردوسی بارها به استفاده از می و داروی خواب آور به منظور بیهوش كردن اشاره میكند. در تولد رستم، سیمرغ به موبد پزشك دستور میدهد كه پیش از شكافتن پهلوی رودابه، ابتدا او را با می بیهوش كند:

نخستین به می ماه را مست كن --- ز دل بیم اندیشه را پست كن

در داستان بیژن و منیژه هم به دستور منیژه، بیژن را با خوراندن داروی بیهوشی، مدهوش كرده وبه قصر منیژه می برند:

بفرمود تا داروی هوشب --- پرستنده آمیخت با نوش بر

بدادند چون خورد می گشت مست --- همان خوردن و سرش بنهاد پست

ودر قصر او را با گلاب، كافور، روغن و صندل به هوش میآورند:

بگسترد كافور بر جای خواب --- همی ریخت بر چوب صندل گلاب

بیاورد روغن مر او را بداد --- كه تا گشت بیدار و چشمش گشاد

چو بیدار شد بیژن و هوش یافت --- نگاه سمنبر در آغوش یافت

6ـ نوشدارو و پادزهر
در اوستا «انوشا» ودر زبان پهلوی «انوش» به معنی بی مرگ آمده و در زبان فارسی هم «نوش» در مقابل زهر آمده و واژه ی نوشدارو مترادف با انوشا، انوش، پاد زهر و تریاق میباشد. این نوشدارو تنها در خزانه ی پادشاهان یافت میشده و زخمیها را از مرگ نجات میداده است . رستم نیز پس از دریدن پهلوی سهراب وقتی به هویت او پی برده، برای درمان زخم پسر از شاه كیكاووس تقاضای نوشدارو میكند:

ازآن نوشدارو كه در گنج تست --- كجا خستگان را كند تندرست

به نزدیك من با یكی جام می --- سزد گر فرستی هم اكنون به پی

فردوسی اشاره ای هم به پاد زهر دارد و در وصف پزشك هندی كه به درمان اسكندر مأموریت یافته بود ،چنین میگوید:

ز دانایی او را فزون بود مهر --- همی زهر بشناخت از پادزهر

7ـ گیاهان دارویی
در پزشكی كهن داروها از گیاهان بدست میآمد و واژهی دارو از کلمه « دار» به معنی درخت ساخته شده است ( به وجه تسمیه ی پرندهی داركوب توجه شود ) وكلمات drug انگلیسی و drog فرانسه و داروی فارسی صورت تغییرشكل یافته واژه ی «داروگ» در زبان پهلویست. فردوسی درشرح پادشاهی انوشیروان به رفتن برزویه ی طبیب به هند جهت آوردن گیاهان طبی چنین اشاره می كند:

چو برزوی بنهاد سر سوی كوه --- برفتند با او پزشكان گروه

برفتند هر كس كه دانا بدند --- به كار پزشكی توانا بدند

گیاهان ز خشك و ز تر برگزید --- ز پژمرده و هرچه رخشنده بود

در تولد رستم نیز موبد پزشك، به دستور سیمرغ مرهمی از كوبیدن گیاهی مخصوص و آمیختن آن با شیر و مشك و خشك كردن آن در سایه ، ساخته و بر زخم عمل رودابه میگذارد:

گیاهی كه گویمت با شیر و مشك --- بكوب و بكن هر سه در سایه خشك

برآن مال از آن پس یكی پر من --- خجسته بود سایه ی فر من


نكته ی ظریف این دستور، توصیه به خشك كردن مرهم در سایه است تا خواص آن در اثر نور آفتاب و گرما از بین نرود، توصیه ای كه امروز هم در نگهداری داروها به قوت خود باقیست، گیاه طبی پرسیاوشان نیز به روایت شاهنامه از خون سیاوش رسته است:

به ساعت گیاهی از آن خون برست --- جز ایزد كه داند كه آن چون برست

در بخش های دیگر مقاله نیز از كاربرد گیاهان دارویی صحبت شده است.

8ـ قطره چشمی
در لشكركشی كیكاووس به مازندران و جنگ او با دیو سپید و كور شدن چشم سربازان ایرانی (احتمالاً به وسیله ی گاز اشك آور سیر) رستم دیو سپید را كشته و موبد پزشكان با چكاندن خون جگر دیو سپید در چشم سربازان، آنها را درمان میكنند ( تداعی كننده وجود ویتامین A در جگر و تأثیر مثبت آن در بینایی ):

چنین گفت فرزانه مردی پزشك --- كه چون خون او را بهسان سرشت

چكانی سه قطره به چشم اندرون --- شود تیرگی پاك با خون برون

9ـ مهره التیام بخشی شاهان
شاهان ایران بربازوی خویش مهرهای داشتند كه هر زخمی را التیام میداد:

ز هوشنگ و تهمورث و جمشید --- یكی مهره بود خستگان را امید

با این مهره است كه كیخسرو زخم مهلك «گستهم» پهلوان نامی را درمان میكند (مهره ی كیخسرو).

10ـ عنایت به اهمیت بیمارستان جندی شاپور
پس از اعدام مانی پاک به جرم دعوی پیامبری در شهر جندیشاپور، پیكرش را ابتدا در دروازه این شهر و سپس در جلوی دیوار بیمارستان جندی شاپور كه نقطه ی بسیار شاخص و مهم شهر بوده، آویزان می كنند:

بیاویختش از در شارسان --- دگر پیش دیوار بیمارستان

11ـ تأثیر ژن و توراث در فرزند
حكیم طوس بارها به مقوله توراث تحت عنوان نژاد و گوهر اشاره كرده وبه نقش ژن در خلق وخوی و اصالت فرد توجه داد:

چنین گفت كز پاك مام و پدر --- یكی شاخ شایسته آید به بر

كرا گوهر تن بود با نژاد --- نگوید سخن با كسی جز به داد

12ـ نشانه شناسی بیماری Albinism (زال تنی)
در این بیماری ارثی چون رنگدانه سیاه ملانین در پوست ساخته نمیشود، تمام موهای بدن سفید و پوست هم سفید مایل به صورتیست. چون پدر رستم نیز دچار این اختلال بوده است، اورا زال (زال زر) مینامند.فردوسی نشانه ی زالی را چنین بیان می كند:

ز مادر جدا شد بدان چند روز --- نگاری چو خورشید گیتی فروز

به چهره چنان بود برسان شید --- و لیكن همه موی بودش سپید

13ـ شرایط پزشك
یكی از شرایط پزشك موفق تندرستی خود اوست:

پزشكی كه باشد به تن دردمند --- زبیمار چون باز دارد گزند

14ـ مشاوره پزشكی
علاوه برسیمرغ كه در موارد حساس نقش پزشك مشاور دارد، خود پزشكان هم گاهی با هم به مشاوره مینشینند:

پزشكان فرزانه گرد آمدند --- همه یك به یك داستانها زدند

ز هر گونه نیرنگها ساختند --- مرآن درد را چاره نشناختند

حتی گاهی از اقصی نقاط دنیا پزشكان با هم تبادل نظر می كنند:

پزشكان كه از هند و از روم و چی --- چه از شهر توران و ایران زمین

15ـ پزشك در نقش سفیر صلح
برای پیشگیری از حمله اسكندر به هند، «كید» شاه هند طبیبی دانا برای درمان اسكندر میفرستد، پزشك با درمان موفقیت آمیز اسكندر، از موقعیت ممتازی برخوردار میشود و مانع حمله اسكندر به قلمروی «كید» می شود:

ورا خلعت و نیكوییها بساخت --- زدانا پزشكان سرش بر فراخت

16ـ تأكید به دادن شرح حال درست از سوی بیمار
هرآنكس كه پوشید درد از پزشك --- زمژگان فرو ریخت خونین سرشك

17ـ نقش ورزش در تندرستی
زنیرو بود مرد را راستی --- ز سستی كژی زاید و كاستی

18ـ پرهیز از پر خوری
نباشد فراوان خورش تندرست --- بزرگ آن كه او تندرستی بجست

مكن در خورش خویشتن چارسو --- چنان خور كه نوزت بود آرزو

19ـ تأثیر سوء شراب در گفتار وتصمیم گیری
كسی كو خورد داروی بیهشی --- نباید گزیدن جز از خامشی

به مستی بزرگان نبندند بند --- بویژه كسی كو بود ارجمند

20ـ پرهیز از بیش فعالی جنسی
چو افزون شود كاهش افزون بود --- ز سستی تن مرد بی خون بود

21ـ خشم مایه پشیمانی و افسردگی
چو خشم آوری هم پشیمان شوی --- به پوزش نگهبان درمان شوی

منبع:پارس طب(http://www.parsiteb.com)

[ ] [ ] [ بیات ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
بنده دبیر ادبیات مقطع متوسطه ام که سعی می کنم با خوشه چینی از دانش و معرفت بزرگان خرمنی از زیبایی ها برای خود و خوانندگان در این وبلاگ مهیا کنم.
لینک دوستان
امکانات وب